کتاب دیوار

اثر ژان پل سارتر از انتشارات جامه دران - مترجم: صادق هدایت-معروف ترین رمان ها

The Wall, the lead story in this collection, introduces three political prisoners on the night prior to their execution. Through the gaze of an impartial doctor--seemingly there for the mens solace--their mental descent is charted in exquisite, often harrowing detail. And as the morning draws inexorably closer, the men cross the psychological wall between life and death, long before the first shot rings out.

This brilliant snapshot of life in anguish is the perfect introduction to a collection of stories where the neurosis of the modern world is mirrored in the lives of the people that inhabit it.


خرید کتاب دیوار
جستجوی کتاب دیوار در گودریدز

معرفی کتاب دیوار از نگاه کاربران
داستان کوتاه دیوار از ژان – پل سارتر طی جنگ داخلی اسپانیا رخ می دهد. داستان، درباره سه زندانی است که یک شب در سلولی کنار هم قرار گرفته و قرار است فردا صبح اعدام شوند. سارتر هیچ گاه نمی گوید جنگ داخلی اسپانیا منصفانه بود یا خیر. هیچ گاه نمی گوید آیا این سه زندانی یعنی خوان، تام و پابلو را باید شخصیت هایی تحسین برانگیز در نظر بگیریم یا خائن؟ آن ها تنها چند انسان هستند با افکار و احساسات انسانی.

چند صفحه که از داستان می گذرد، یک پزشک به این سلول فرستاده می شود تا این شب آخر را در کنار آن ها بماند. به زندانی ها گفته می شود که این پزشک به منظور آرام کردن آن ها کنارشان می ماند. اما در حقیقت وظیفه او این است که بررسی واکنش های روانی افرادی بپردازد که در شرف اعدام هستند.

در طول شب پابلو، قهرمان اصلی داستان، متوجه می شود که توجه به خشونت دامن گیری که در اثر این مرگ قریب الوقوع به سراغ او می آید، باعث بروز تغییراتی در او و دو زندانی دیگر شده است. تغییراتی که نمی توان با پزشک در میان گذاشت. عنوان دیوار علاوه بر این که اشاره به دیواری دارد که صبح روز بعد آن ها قرار است پشت به آن بایستند و در مقابل جوخه اعدام قرار بگیرند، هم چنین نشان دهنده دیواری است که میان آن ها و امید قرار دارد. برای مثال، پزشک می گوید این سلول بسیار سرد است و احساس گرسنگی می کند. اما پابلو نه احساس سرما می کند و نه گرسنگی. چرا که گرم ماندن یا سیر بودن نشانه های ادامه حیات هستند. او می داند که توجه به این موارد فایده ای ندارد چرا که برای او حیاتی در کار نیست.

به شکل طعنه آمیزی، صبح روز بعد تام و خوان اعدام می شوند اما پابلو به اتاق بازجویی برده شده و از او درباره مخفی گاه یک رهبر شورشی به نام رامون گریس پرس و جو می شود. او به صورت سرسری و فی البداهه به دروغ ادعا می کند که رهبر شورشی در یک گورستان پنهان شده است. در کمال تعجب معلوم می شود که رهبر شورشی واقعا در آن گورستان قرار دارد و به همین دلیل، حکم اعدام پابلو لغو می شود. اما در هر صورت پابلو را باید یک مرده در نظر گرفت. چرا که از نظر روانی او در دیواری فرو رفته است که مرگ را از زندگی جدا می کند و بازگشت از چنین دیواری غیرممکن است.

ادامه نقد در وبسایت نقد روز:
https://goo.gl/3n2dyp

مشاهده لینک اصلی
کتاب از ۵ داستان کوتاه تشکیل شده و خب این کتابو بیشتر برای اشنایی با تفکر سارتر (اگزیستانسیالیسم) خوندم نه لذت خوندن یه داستان یا اثر ادبی ! البته این review در واقع بیشتر جنبه داستانی کتاب رو مد نطر قرار میده نه فلسفی . فکر نکنم دلیلی برای این کارم لازم باشه بیارم بهرحال من دستی در فلسفه ندارم .

 داستان سوم @کودکی یک پیشوا@ رو تقریبا میشه یه رمان همه جانبه در نظر گرفت که به خودی خود ۶۰ درصد متن کتابو تشکیل میداد ؛
اولین داستان به اسم @دیوار@ ، به نظرم پایان مسخره ای داشت و فقط تو دنیای خیال همچو چیزی ممکنه البته توصیف و شرایط شب قبل اعدام عالی بود .

داستان اطاق رو رسما نفهمیدم ، فکر میکنم خیلی پست مدرن بود یا ترجمه بد بود.

داستان کودکی پیشوا واقعا پر از حادثه و فراز و نشیب بود . به خاطر زیاد بودن حوادث و حالت زندگی نگاره ای که داشت زیاد نتونستم فلسفه سارتر رو ازش بکشم بیرون . و خب نتیجه ای هم نگرفتم وه قابل بیان باشه به جز یه چیزای زیر پوستی . با همه اینها جذابترین داستان همین بود‌

راستش خوشم نیومد از ترجمه افتضاحش . واقعا یه کلماتی توش بکار رفته که برا عهد بوقه مثل عنین ! یعنی کسی که به زنا میل جنسی نداره :/ البته نمیدونم چی باید بجاش بکار میبرد مترجم بنده خدا ولی واقعا زبان فارسی زبان کاملی نیست . (منظورم فارسیه نه عربی)

داستان بعدی اسم سختی داشت ولی خیلی داستان جذابی بود . مردی که به پوچی رسیده و از انسان ها متنفره. میخواد با قتل ۵ نفر نامش در تاریخ ثبت بشه ولی بشدت افتضاح عمل میکنه و جالبه اینجاست که چقدر واقعیت با اونچه که در ذهن مرد بود متفاوت بود !

داستان آخر میوت یا یه همچی چیزی نام داشت . زنی که شوهرش رو رها میکنه تا با مرد دیگه ای زندگی کنه ولی در نهایت دلش نمیاد و تصمیم میگیره با هر دو مرد زندگی کنه . تقریبا مثل فیلم تصمیم مگی منتها در اون ، شخصیتی که دو تا همسر داره ، مرد هست .

نمیدونم شخصیت لی لی بعنوان زنی نادان و مهربان که بدنبال خوشبختی خویش است چه نمودی در ذهن سارتر داشته . ایا اعمالش رو قبول داشت؟
 واقعا متنفر شدم ازین ادم . خوشایند نیست شخصیتی به عنوان قهرمان داستان باشه و ایراداتش بزرگنمایی نشه !

 راوی ناظر کل هست که گاهی جای خودشو به لی‌لی میده و جهانو از چشم لی لی میبینیم . بخش کوتاهی از اون رو هم از چشم دوست لی لی میبینیم . نمیدونم چرا لی لی با این شخصیت هرزه انقدر راحت توسط نویسنده تبرعه میشه . شاید این دام سارتر هست برای افرادی مثل من ‌. 

بهرحال این داستان سارتر بشدت ضد مرد هاست و مشابهش تو واقعیت به نظرم ممکن نیس . چرا هانری (شوهر اول لی لی) مثل یک تکه سنگ هست و از هوش و آی کیو بهره ای نبرده؟ دنیایی که سارتر در این داستان رسم کرده تخیلی و فانتزیه . لی لی لخت شب از مهمان سرا با یه پتو کل مسیر رو تا خونه همسر سابقش میره ، یا پییر چطور متوجه عقل ناقص لی لی نشده؟ به نطرم عاقل ترین شخص دوست لی لی هست .... منظورم کسیه که شخصیتش با عقل جور در آد و یه ادم فانتزی عجیب مثل بقیه نباشه .

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دیوار


 کتاب آمریکائی آرام
 کتاب مورچه آرژانتینی
 کتاب من جوکترینم
 کتاب خداحافظ تسوگومی
 کتاب پرونده هری کبر
 کتاب کوتوله